تبلیغات
قند پارسی - قسمت ششم / رسیدن اسکندر و نوش آفرین به هم

قسمت ششم / رسیدن اسکندر و نوش آفرین به هم

21 مهر 95 01:39

نویسنده : قند پارسی





قسمت ششم / رسیدن اسکندر و نوش آفرین به هم



سكندر سر از پای نشناختی 
خِرَد گُم شَوَد چون كه دل باختی

كشیدی به تُندی ركاب گران 
زِ جا كنده شد اسب در زیر ران

دل او به جوش آمد و هوش رفت 
زِ نزد شبان نَمد پوش رفت

به دستی عُنان و به دستی تُفنگ 
میان خِفت كرده قطار فشنگ 

به رقص آمدش اسب زیر عُنان 
بیــامـد بـر او گُـواژه كُنـان

هم از گَردِ آن چَرمـۀ راهــوار 
بشُد گُم لِگام و سِتام و سَوار 

زِشوری كه بودش بدل خون به رگ 
دوید و دَوان از پِی باره سگ 

زمین می رمید ، با شتاب از بَرَش 
فلك بود ثابت فَرازِ سَرَش

همی باره را سَمتِ چشمه دَواند 
سگ از بارهء تیز تَك باز ماند

جوان را سری هست دور از خرَد 
زمان پَـردۀ جهل او می دَرَد

چو شُد نزد سَروِ سكندر شكار 
شُدش مایهء حُسن او آشكار 

زِ بس او دل انگیز و مَهرو بـُدی 
نه شیرین كه شیرین تر از او بُدی 

سواران زِ بالای سید دَرِه سی 
بـه یكبارگی سَمتِ قُرتاپسی 

به قیقاچ گشتند هر یك رَوان 
سَر اَندر پِی عاشق سَر گران



 





دیدگاه ها : نظرات