تبلیغات
قند پارسی - زندگینامه ... پژمان بختیاری ...

زندگینامه ... پژمان بختیاری ...

14 شهریور 93 08:11

نویسنده : قند پارسی

 

 

 

زندگینامه پژمان بختیاری(۱۲۷۹-۱۳۵۳)

حسین پژمان بختیاری، محقق، مترجم و شاعر بزرگ معاصر در چهارم آبانماه۱ سال ۱۲۷۹ هجری شمسی در محله حسن آباد تهران به دنیا آمد. اما زادگاه اصلی و سرزمین پدری وی «دشتک بختیاری» است که در 85 کیلومتری مرکز استان چهارمحال بختیاری، در دامنه کوهساران بلند بختیاری، منتهی به «زردکوه» و در کنار سرچشمه های اصلی «رود کارون» واقع است.

پدر پژمان،«علیمرادخان میرپنج» از سلسله معروف خوانین بختیاری، و از سرداران دوران مشروطه بود که در دشتک سکونت داشت او در اواخر قاجاریه، به منظور تصدی مناصب نظامی به تهران می رود و در دستگاه مظفر الدین شاه صاحب عنوان لشگری میر پنج (سرتیپ) می شود. وی در دوران مشروطیت به همراه خواهرزاده ی خود، سردار اسعد بختیاری (ازسران بزرگ مشروطیت) درمبارزات مشروطه نقش فعالی داشت.

علیمرادخان که قبلا" در دشتک ازدواج کرده بود، در زمان اقامت در تهران نیز با دختری جوان از خاندانی مشهور ازدواج می کند، که از نوادگان قائم مقام فراهانی (وزیر مشهور دوره ی قاجاریه) بود .پژمان ثمره ی این ازدواج است. مادر پژمان «عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله» از شاعران نامدار اواخر قاجاریه و از سلسله شریف سادات بود که اشعار زیبا و پر خروش وی معروف است. این وصلت نامتناسب به دلیل فاصله ی سنی و ناسازگاری اندکی بعد به جدایی انجامید. و پژمان که نوزادی بیش نبود در رنج و آوارگی به زندگی خود ادامه می دهد در چنین شرایطی پیرمردی از اهالی دشتک به نام «کاکا اواسعلی» که از ملازمان علیمراد خان بود، از پژمان مواظبت و نگهداری می کند.

از سن سه سالگی به بعد پدرش اصرار داشت که به وی خواندن و نوشتن و بویژه قرآن بیاموزد و در این راه سخت گیری می کند. علیمرادخان که در آن دوران به دلیل جنگ های بعد از مشروطه فرمانده بخشی از قشون بختیاری در آذربایجان بود، نمی توانست در کنار وی باشد، بنابر این پژمان را در حدود سن۶ سالگی به بعد در معیت برادر و خواهرش و چهل نفر سوار بختیاری به دشتک (زادگاه خود) می فرستد.

پژمان درشرح زندگینامه ی خود،که در مقدمه ی خاشاک و دیوان اشعار آمده است به این سفر اشاره می کند و بیشتر آن را به توصیف از زندگی در دشتک و مناظر زیبای آن (در بیش از یکصد سال قبل) اختصاص میدهد:

«چند روز بعد به« دشتک» رسیدیم این قریه زادگاه اعضای خاندان ما بود که در پشت رشته مرتفع«زردکوه» بر کنار شعبه ی اصلی «کارون» جای داشت». در دشتک زندگی تازه و سرشار از شادی و شور را تجربه می کند. در آنجا اسب سواری و تیر اندازی را فرا می گیرد. «دیدن وبهره بردن از آن همه چیز های زیبا از آنهمه کوه و بیشه و دشت و صحرا از آن زندگی بی تکلف برای من و روح من عوالم تازه ای به وجود می آورد وافکار کودکانه ی مرا دچار تشنجها و هیجان های بی سابقه ای می ساخت». به همین دلیل مقام شاعری خود را مدیون زندگی در دامان کوهساران بلند و مناظر زیبای دشتک و جاذبه ی معنوی آن می داند.

پژمان نخستین بار در دشتک به مکتبخانه می رود و به تحصیل علم مشغول می شود «مکتبخانة ما مسجدی تاریک بود که چنار بسیار عظیم و چند صد ساله ای بر آن سایه می افکند.«ملاعلی بنده»۲ استاد مکتب ما بود و تمام دختران و پسران «دشتکی» در محضرش درس می خواندند.».

وی پس از چند سال به تهران برمی گردد و تحصیلات خود را ابتدا در مدرسه «اشرف» سپس در مدرسه فرانسوی «سن لویی» ادامه می دهد. در این مدرسه با «نیما یوشیج» همدرس بود. پدرش اگر چه به زندگی وی چندان توجهی نداشت اما نسبت به درس خواندن او اهتمام خاص داشت. در سن ده سالگی پدر را از دست می دهد علیمرادخان قبل از مرگ سرپرستی وی را به سردار اسعد بختیاری محول می کند و ثروت قابل توجه خود را در تهران در اختیار او می گذارد مشروط بر آنکه پژمان را برای ادامه تحصیل به اروپا بفرستد. اما این امر با بی توجهی تحقق نمی یابد. سردار اسعد کمی بعد بیمار و فلج می شود.

پژمان به اصرار نامادری اش دوباره به دشتک فرستاده می شود. پس از دو سال دوباره به تهران باز می گردد و به تحصیلات خود ادامه می دهد. با مرگ سردار اسعد، رنج ها و آوارگی های وی بیشتر می شود و از ثروت پدر که در دست فرزند سردار اسعد (جعفرقلیخان سرداراسعد) بود، به قول خودش پشیزی به وی نمی رسد. ناچارا به استخدام وزارت پست تلگراف در می آید و تا باز نشستگی در آنجا خدمت می کند.

او با کوشش در کسب علم و دانش و مطالعات مستمر، به تدریج سرآمد محافل علمی و ادبی می شود. آثاری را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه نمود. و در زمینه ی تاریخ و فرهنگ و شعر و ادب نیز آثار فراوانی برجای گذاشت وی با شاعران و استادان بزرگ آن زمان همچون «ملک الشعرای بهار، ایرج میرزا، استاد فروزانفر، جلال الدین همایی، رهی معیری، استاد شهریار و...» همنشینی و معاشرت داشت و در ادبیات ایران جایگاه برجسته ای یافت. اشعار او سرشار از مضامین نو و تعابیر بدیع است. وی ضمن پایبندی به سنت ها و قواعد شعر فارسی از شاعران نواندیش و نو پرداز معاصر به شمار می رود.

پژمان از ارادتمندان به اهل بیت، بویژه مولای متقیان علی (ع) بود و در وصف آنان اشعار فاراوانی دارد. او شاعری رنج کشیده و خودساخته بود و همواره اخلاق و ارزش های معنوی را می ستود. به ایران زمین، عشق می ورزید و شدیداً بیگانه ستیز بود. وی نسبت به سرزمین بختیاری نیز دلبستگی فراوان داشت و در وصف آن اشعار بلند و جاودانه ای سرود.

وی در دوران پایانی عمر گرفتار بیماری و رنج ناشی از آن می شود و این بیماری رنج آور سالها ادامه می یابد. سر انجام پژمان بختیاری پس از عمری درد و رنج و ناکامی، در سوم آذر ماه ١٣۵٣ در سن٧۴ سالگی بر اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت. او را در قبرستان بهشت زهرا (قطعه هشت) دور از زادگاه پدری، به خاک سپردند.۳

تا رهـرو عدم شد جسم شکسته ی ما

آسایشی عجب یافت اندام خسته ی ما

تحقیق و گردآوری: رضابهرامی دشتکی ـ ۱۳۸۹

 


پژمان بختیاری ،

حسین ، شاعر، محقق و مترجم معاصر. در 1279 ش در تهران به دنیا آمد. پدرش علیمرادخان میرپنج بختیاری از خانان مشهور بختیاری و مادرش عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله ( رجوع کنید به ژاله قائم مقامی * )، شاعر و از خاندان میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی (مقتول 1251) بود (پژمان بختیاری ، 1349 ش ، ص د، ه ؛همو، 1368 ش ، پیشگفتار، ص چهل و هشت ـ چهل ونه ؛ صبور، ص 114). پژمان ، دورة کودکی را به سبب جدایی پدر و مادرش بسختی گذراند. روش سختگیرانة پدرش در تعلیم و تربیت ــ که پژمان از آن با عنوان «تازیانة تعلیم » یاد کرده است ــ خاطره ای ناخوشایند برایش به جا گذاشت . در هرحال ، او در خردسالی بر خواندن قرآن و کتابهای سادة فارسی ، و نوشتن توانایی یافت (پژمان بختیاری ، 1349 ش ، ص و؛ همو 1368 ش ، پیشگفتار، ص پنجاه ). وی در همان سالها پدرش را از دست داد و سرپرستی او به جعفر قلیخان سردار اسعد بختیاری (متوفی 1313) واگذار شد (همو، 1368 ش ، پیشگفتار ص هفتاد و سه ، هفتاد و چهار).

در نوجوانی ، سرودن شعر را آغاز کرد. ابتدا اشعارش با تخلّص «سرمست » در روزنامه ها به چاپ می رسید، اما بعدها تخلّص «پژمان » را برگزید (همان ، پیشگفتار، ص چهل و چهار، هفتاد و پنج ). او در مدرسة سن لوئی تهران به تحصیل پرداخت و به زبان فرانسه تسلط یافت . وی در آنجا همکلاس نیمایوشیج (متوفی 1338 ش ) و شاگرد نظام وفا (متوفی 1343 ش ) بود (همو، 1349، ص یز؛ محمدی ، ج 2، ص 384؛ مشیری ، ص 124، 127). پس از فارغ التحصیلی ، در وزارت پست و تلگراف و تلفن استخدام شد و در همان دوران از محضر بدیع الزمان فروزانفر (متوفی 1349 ش ) نیز بهره مند گردید. سپس به انجمن ادبی حکیم نظامی ، به مدیریت وحید دستگردی (متوفی 1321 ش )، راه یافت و تجربه هایی اندوخت (حقیقت ، ذیل مادّه ). وی با شاعران و ادیبانی چون ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، مهدی سهیلی ، احمد بهمنیار و حبیب یغمایی دوستی و مصاحبت داشت (پژمان بختیاری ، 1349 ش ، ص ، یط ؛ همو، 1368 ش ، مقدمة باستانی پاریزی ، ص سی ـ سی و یک ). پژمان مدتی کارشناس برنامه های شعر رادیو، و نیز عضو شورای شعر و ترانة رادیو بود (نادرپور، ص 111).

مضمون اشعار پژمان ، بیشتر شِکوه و گلایه از زندگی است . او در شعر پیرو سبک قدما بود و در همة قالبهای کهن شعری ، آثاری بدیع با معانی و مفاهیم اجتماعی جدید به وجود آورد که از جملة شاهکارهای شعر معاصر است (خلخالی ، ج 1، ص 84). از میان قالبهای نوین ، او تنها سرودن چهارپاره را جایز می دانست (مشیری ، ص 128). وی بیشتر غزلسرا بود و با وجود گرایش به سبک عراقی ، در غزلهایش ابیاتی به سبک هندی نیز وجود دارد (صبور، ص 118؛ محمدی ، ج 2، ص 385). از دیگر ویژگیهای شعر پژمان ، توانایی او در پروردن داستانهای منظوم اخلاقی است . به عقیدة او شعرِ ارزشمند، لذتبخش و دارای جذبة روحی و آهنگ است ، ازینرو از نوپردازانی که هر سه جنبه را رعایت نمی کنند، انتقاد کرده است . به نظر او شکستن اوزان و حذف قوافی ــ که موسیقی شعر فارسی برآن بنا شده ــ صحیح نیست (پژمان بختیاری ، 1349 ش ، ص یز؛ صبور، ص 117). پژمان از میان شاعران معاصر، اشعار امیری فیروزکوهی ، حمیدی شیرازی ، رهی معیری ، گلچین معانی و لطفعلی صورتگر را می پسندید (صبور، همانجا). او در 29 تیر 1353 در تهران درگذشت (برقعی ، ج 2، ص 798؛ حقیقت ، همانجا).

آثار پژمان عبارت است از: منظومه های زن بیچاره (تهران ، بی تا.)، سیه روز (تهران 1306 ش ) و محاکمة شاعر (تهران 1313 ش )؛ بهترین اشعار ، گزیده ای از اشعار کهن و معاصر فارسی (تهران 1313 ش )؛ تاریخ پست و تلگراف و تلفن (بی جا، تاریخ مقدمه 1326 ش )؛ مجموعة شعر خاشاک (تهران 1335 ش )؛ گردآوری دیوان ژاله قائم مقامی (تهران ، تاریخ مقدمه 1345 ش )؛ اندرز یک مادر (تهران 1347 ش )؛ داستان شعرا که در مجلة تهران مصور چاپ شد (برقعی ، همانجا)؛ کویراندیشه (تهران 1349 ش )؛ به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی (تهران ، بی تا.)؛ داستان زندگانی حافظ (تهران ، بی تا.)؛ اسکندرنامه نظامی گنجوی (بی جا، 1370 ش ). پژمان برخی از منظومه های مشهور فارسی را نیز تصحیح و چاپ کرد ( رجوع کنید به حقیقت ، همانجا؛ مشار، ج 2، ستون 828 ـ829). دیوان او هم با مقدمة باستانی پاریزی (1368 ش ) منتشر شده است . برخی ترجمه های وی نیز عبارت است از: آتالا و رِنِه از شاتوبریان ، چاپ شده در روزنامة شفق سرخ (اسحاق ، ج 2، ص 139)؛ گربة سیاه اثر ادگار آلن پو ؛ وفای زن (نام اصلی آن : آدولف ) اثر بنیامین کنستان دو ربک ؛ مادموازل اسکودری اثر هوفمان (مشار، همانجا). علاوه بر اینها، دیگر مقالات تألیفی و ترجمه ای پژمان در مجلات مختلف از جمله آموزش و پرورش ، ارمغان ، نوبهار و وحید به چاپ رسیده است . در برخی منابع ، از آثار منتشر نشدة او نیز نام برده شده که عبارت است از: سخنوران پارسی گوی ؛ گویش بختیاری ، پادشاهان ایران و تاریخ منظوم اشکانیان (پژمان بختیاری ، 1368 ش ، مقدمة ناشر، ص بیست وهشت ).


 

رییس بنیاد ایرانشناسی شعبه چهارمحال و بختیاری و استاد دانشگاه شهرکرد گفت: اشعار حسین پژمان بختیاری هنوز برای نسل جوان ناشناخته باقی مانده است


 دکتر عباس قنبری عدیوی با بیان این مظلب، افزود: پژمان بختیاری شاعری است که به سنت های جامعه توجه ویژه ای داشت به همین دلیل از همان ابتدا با بروز و ظهور شعر نو مخالف بود.


وی تصریح کرد: خانواده پژمان بختیاری یک خانواده مذهبی بود به همین دلیل در روز ولادت امام حسین علیه السلام نیز نام "حسین" را برای این شاعر بختیاری انتخاب کردند.

قنبری یادآور شد: مادر پژمان بختیاری از خاندان قائم مقام فراهانی بود و در شعر نیز تخلص "ژاله" را به کار می برد به همین دلیل پژمان از همان کودکی نبست به شعر سنتی علاقه فراوانی داشت.


 


وی تصریح کرد: اشعار پژمان بختیاری برای تحقیق و پژوهش زمینه گسترده ای دارد و اکنون چندین پایان نامه با موضوع تحقیق در حوزه فرهنگ و هنر با محوریت اشعار پژمان از سوی دانشجویان تدوین و چاپ شده است.

قنبری یادآور شد: زبان شعری پژمان زبان فاخری است و برای شناخت زبان او باید برنامه های تحقیقی و پژوهشی و برگزاری کنگره های علمی برگزار شود تا نسل جوان با زبان شعری این شاعر آشنا شوند.

گفتنی است حسین پژمان بختیاری متولد ۱۲۷۹ روستای دشتک در استان چهارمحال بختیاری بود و از وی آثاری چون خاشاک ،محاکمه شاعر ، اندرز یک مادر و کویر اندیشه منتشر شده و بارها تجدید چاپ شده اند. وی در سال ۱۳۵۳در تهران درگذشت و در قطعه 8 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.

 


 

 

ــ غزل سیمین بهبهانی در وصف «پژمان بختیاری»

در سال 1348 ه.ش (در اواخر عمر پژمان بختیاری) مراسم بزرگداشتی برای تجلیل از شخصیت ادبی پژمان در تالار موزه ایران باستان در تهران برگزار گردید که در آن سخنرانان که از چهره های ادبی ایران زمین بودند در وصف پژمان بختیاری سخن راندند سیمین بهبهانی در آن زمان از شاعران جوان به شمار می رفت و شعری در وصف پژمان خواند. پژمان هم در کویر اندیشه(1348) نوشت: دختر عزیزم سیمین بهبهانی غزلی برای اعزاز و تشویق بنده ساخته بودند...

شدشعرتو روشنگر جان امشب وهر شب

جـان منی و جان جهان امشب و هرشب

هر بیـــت تو سرشـــارتــر از ساغـــر لبریـز

شدمایة سرمستی جان امشب وهرشب

ای بـر همـه اقلیــــــم سخـن حـاکـم مطلق

بر شهر سخن حکم بران امشب و هر شب

زان دفتر پرمایه کـــه گنجینـه ی شعرست

بر مــا غـزلی چند بخوان امشب و هر شب

شعرتو نه چون آب کـــه این چشمه روشن

جوشیده چو الماس روان امشب وهر شب

گفتم کـــه دلم خانـه ی پژمان صفاجوست

یعنی که دراین خـانه بمان امشب وهر شب

روی تــو و مـــوی تـو چنـــان بـاد کــه گویم

آن روشن واین نقره نشان امشب وهرشب

 

***

....... سیمین بهبهانی 1348

 


 

عالم تاج قائم مقامی چکامه سرای زن ایرانی که ژاله تخلص می کرد ، نخستین زن شاعری بود که احساس زن بودن را در اشعار خود آشکارا آورد برخلاف آن چه که خیلی ها تصور می کنند این نوع شعر را ابتدا از فروغ فرخزاد در اشعارش آورد . ژاله عالم تاج قائم مقامی در اسفند ماه سال 1262 هجری شمسی در اواخر دوره قاجار در فرهان به دنیا آمد . ژاله عالم تاج قائم مقامی ، مادر پژمان بختیاری است که خود شاعر و ادیب است . اما همان طور که در مقدمه دیوان ژاله می خوانیم ویژگی های مردسالارانه اش به چشم می خورد و ژاله عالم تاج از « مرحوم » پدر خود در برابر مادر ستم کشیده ، به هواداری و دفاع برمی خیزد .

پدرش میرزا فتح الله ، نبیره میرزا ابوالقاسم قائم مقام وزیر معروف و شاعر و نویسنده دوره قاجاری و مادرش مریم خانم ، دختر معین الملک است . نام عالمتاج را به پیروی از شأن و منزلت خانوادگی بر او نهادند ، و ژاله نامیست که او بعدها برای امضای اشعار خود برگزید تا از گزندها مصون بماند و یا شاید هم از سر بیزاری معنای عالم تاج ! به گفته ی او :

*** تاج عالم گر منم بی‌ گفتگوی …… خاک عالم بر سر عالم کنید ***

ژاله عالم تاج از پنج سالگی در خانه آموزش می بیند و کم کم خواندن فارسی و عربی را نزد یک شیخ آغاز می کند ، ژاله چون استعداد و حافظه ای توانا نیز داشت ، تحت آموزش علوم زمان قرار می گیرد و به تدریج در آموختن صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و نقد شعر و مقدمات حکمت و تا حدی هیئت توفیق می یابد . دیوان شاعران ، کتاب های ادبی و جز آن را با شوق و ذوق می خواند . و تا سن پانزده سالگی دروس دیگر را می آموزد و در همین سن و سال به همراه پدرش به تهران می رود و در سال ۱۳۱۷ ق . در شانزده سالگی با دوست پدرش ، که مردی چهل و چند ساله و نسبتاً بی سواد به نام علی مراد خان میرپنج یا علی مراد خان بختیاری نام داشت و از رؤسای خوانین بختیاری بود ازدواج می کند . شاید بتوان گفت گرفتاری های خانوادگی و مالی میرزا فتح الله موجب این پیوند نامتناسب ، یا به تعبیر ژاله « وصلت سیاسی » شده بود .

چه می شد آخر ، ای مادر ! اگر شوهر نمی کردم ؟

گرفتار بلا خود را چه می شد گر نمی کردم ؟

مگر باری گران بودیم و ، مشت استخوان ما

پدر را پشت خم می کرد ، اگر شوهر نمی کردم ؟

بر آن گسترده خوان گویی چه بودم ؟ گربه ای کوچک

که غیر از لقمه ای نان ، خواهش دیگر نمی کردم .

***

شوهر او مردی است که:

ریشش به بناگوشم آن چنانک

در مردمک دیده ، نشتری ست

برگردن من ، چون طناب دار

پیوسته از آن دست ، چنبری ست

در پنجه او ، جسم کوچکم

چون در کف شاهین ، کبوتری ست

باریش حنا بسته ، نیمه شب

وصفش چه کنم ، وحشت آوری ست

ژاله، زندگی را در هاله ای از زیبایی و عشق و دلنوازی ، تصور می کرد و باکسی می زیست که از این عوالم خبری نداشت .

در همان سال زناشویی ، نخست مادرش درگذشت و سی و نه روز بعد ، پدرش . از آن پس ژاله در خانواده می بایستی از برادری اطاعت می کرد که او نیز به بنگ و باده دل سپرده بود . از نخستین سال تولد فرزند ، اختلاف ژاله و همسرش شروع شد و کم کم افزونی گرفت تا این که پس از هفت سال از هم جدا شدند . ژاله شوهر را رها کرد و به خانه ی پدری رفت ، بی آن که جدایی از شوهر قطعی شده باشد . همسر ژاله هم اجازه نمی داد ، تا ژاله پسرش را که در خانه پدر مانده بود ، ببیند . پسر ژاله ( پژمان بختیاری ) نه ساله بود که علی مراد خان هم درگذشت ، اما خویشاوندان تا بیست و هفت سالگی او را از دیدن مادر محروم ساختند ، و از این سن و سال بود که پسر و مادر با هم زندگی کردند . حسین پژمان بختیاری شاعر معاصر و فرزند این پیوند؛ زندگی ناسازگار پدر و مادر را در مقدمه ای كه بر دیوان ژاله نوشته چنین به قلم آورده است : « مادرم در آغاز جوانی بود و پدرم در پایان جوانی ، مادرم اهل شعر و بحث و كتاب بود و پدرم مرد جنگ و جدال و كشمكش ، مادرم به ارزش پول واقف نبود و پدرم بر عكس پول دوست و تا حدی ممسک بود ، مادرم از مكتب به خانه شوهر رفته و پدرم از میدان های جنگ و خونریزی به كانون خانوادگی قدم گذارده بود . مادرم توقع عشق و علاقه و كرم و همنوایی به افراط داشت و پدرم منتظر حد اعلای خانه داری و شوهر ستایی و صرفه جویی و فرمانبرداری بود … » بنابر این طبع حساس ژاله در زندگی با ناكامی سختی روبه رو شد كه تلخی آن سرتاسر زندگی اش را در برگرفت .

 

ژاله عالم تاج قائم مقامی از جمله زنان شاعر در تاریخ ایران که مکتب ساختار شکنی را بنا نهادند

سرانجام محتومی که بعد از آن پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد هم به آن دچار می شوند . اما نکته جالب توجه بین این سه شاعر در این است که اگر چه آنان در زندگی شخصی و زناشویی خود موفق نبودند ، و دست بر قضا هر ۳ ازدواج به جدایی انجامید ، اما هر ۳ بنیان گذار مکتبی ساختار شکن و ضد مرد سالاری بودند که امروزه از آن به عنوان فمنیسم یاد می شود . ژاله قائم مقامی در جسارت فکر و اندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است . ژاله دو دهه قبل از پروین اعتصامی به دنیا آمد . زنی آزاد اندیش در دورانی چشم به جهان گشود که حق خواهی و آزادگی برای زن چیزی جز رنج و تهمت به دنبال نداشت . اما روح آزادی خواه این زن شجاع حاضر به تسلیم در برابر سنت های نا عادلانه نبود . در جایی که زن بودن را ننگ می دانستند سرود :

باکی از طوفان ندارم ، ساحل از من دور نیست

تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من

زیر دستم گو مبین ای مرد ! کاندر وقت خویش

از فلک برتر شود این بینوا بالای مـــن

کهنه شد افسان هات ای آدم ! آخر گوش کن

داستانی تازه می خواند تو را حوای من

گر بخوانم قصه ، گویی دعوی پیغمبری ست

زانچه در آیینه بیند دیده ی بینای من 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: 17 شهریور 93 06:44